تبليغاتX
آسمون من همیشه ابری
ماساکنان معبد عشقیم آنجا ز کفر و دین خبری نیست مقصد اگرحریم توباشد برهیچ فرقه بسته دری نیست
 

سلام به تمام دوستان عزیزم بزودی زود آپ می کنم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:57  توسط ابرسفید | 

 

 

سال نو مبارک باد  

نوروز 88 مبارک باد نوروز 88 مبارک

نوروز۸۸ مبارک باد

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:56  توسط ابرسفید | 

بگذار برایت بنویسم به امید روزی که میخوانی
شاید هم نخوانی,
دوباره از قضا افتادم در چاهت
نمیدانم کجا مانده دستان لظیف و نازات
بهره یافتن تو به کجا که نتاختم
ز پشت هر دری خاک بودم
باز نشده بر باد بودم
چون بویی که نبودم
زمانیست در گوشه شیشه دیده
نشسته جمله ایی باز امشب این دل دیوانه
کجایی دلم برایت تنگ است
بدون تو این تنهایی, چاره چیست.

از خود گذشتن خوب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:19  توسط ابرسفید | 

 

قلبم را برا همیشه شکستی

تقدیم به کسی که فراموش نمی کنم هیچ وقت

امشب همه چیز رو براه است همه چیز آرام... آرام باورت میشود؟...

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم "با یک آرامبخش" تو نگرانم نشو !!!!..

همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام

یاد گرفته ام که چگونه بیصدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم

را با بالشم بیصدا کنم ! تو نگرانشو!! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد

گرفته ام که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشییاد گرفته ام نفس

بکشم بدون تو و بی یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای

با تو بودن و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!تو نگرانم نشو

همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام بی تو گریه کنم ... و بدون شانه ات

یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم و دل به کسی نبندم و مهمتر از همه

یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست که

یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم

و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم ... تو نگران نشو عشق من فراموش کردنت

را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:21  توسط ابرسفید | 

می گفتی عاشق بارونی اما وقتی بارون میاد رو سرت چتر میگیری.

می گفتی عاشق برفی اما طاقت یک گلوله برف را نداری.

می گفتی عاشق پرنده هایی اما به راحتی انها را در قفس میکنی.

می گفتی عاشق گلهایی اما خیلی راحت اونارو از شاخه جدا میکنی.

اونوقت انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستت دارم؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:51  توسط ابرسفید | 

 

باز امشب اين دل ديوانه زنگی

ز نو ميل تو را کرده است

نميدانم چه آهنگی است در سازت

که شوری در دلم اين سان بپا کرده است

شبی در خواب رويای وصالت ديد

به بيداری ولی تعبير بد کرده است

ز هر سو عقل ميگويد مرو بگذر ازين سودا

نميداند دلم اين بار ما را بی سر و گوش وزبان کرده است

اگر چه نرگس مستت لباس مهر بر تن داشت

کمان ابرويت تيری به قلب ما نشان کرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 17:33  توسط ابرسفید | 

 

باز اين دل شكسته هواي گريه دارد

باز اين صداي خسته آهي چو ناله دارد

باز اين نگاه غمگين چشم ره تو دارد

باز اين غروب دلگير، افسوس سينه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:37  توسط ابرسفید | 

 

ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را

باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را

گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم

ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را

ديدم و آمد به يادم دردمندي هاي دل

گرچه غافل بود آن مه  مبتلاي خويش را

تا به من نزديك شد  گفتم سلام اي آشنا

گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:4  توسط ابرسفید | 

 

دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟

نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي!

بروبگذر از اين بازار'' ازاين مستي وطنازي !

اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:14  توسط ابرسفید | 

 

نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را

نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را

 که می گوید بدون مهربانیهای بی حدت...

بدون عشق تو، هیچم...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:12  توسط ابرسفید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بی هم اما با هم

اشکدانه های باران ، از ترس سرمای فردا
بر سر خاطرات نمناک من چتر
می گیرند
ای مرور، ساده هستی
مگر سرود باران نمی داند خیال ، تر
نمی شود
آن هم خیال تو
روزهای تاریک تقویم سنگ
می زنند
خیال تو را
و شب های روشن بی احساس
مرا به ضیافت چشمانت راه
نمی دهند
نازنینم مگر برای آسمان نگفته ای
بر پهنه ی نیاز من تک آیه ی نیایش
هستی
در این شب تاریک همراه آسمان
ابری دلم
آمده ام تا بگویم
تنها خیال تو ست که آسمان دلم را
برای همیشه روشن نگاه
می دارد!
آسمون

نوشته های پیشین
آبان 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
نویسندگان
ابرسفید
ابر سیاه
پیوندها
سر چشمه
دختر خیر سر
عشق
امید رویای نا تمام
بانوی جنگل
من .... (مانیا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM